تبليغاتX
راز رضوان
قبله ی آوای انسانی ام در مشرق دور

نگاه و سرود آرمانی ام در منزل دور

کعبه ی تمنا نیز...

صدای روحانی این عبد خاکی

وشاعرانه ترین اشک های بهاری

در دل آسمان می پیچد

همه ی دنیا حس اند و نیاز بشری

تسبیح و ستایش موجودات

بارگاه شعور انسانی

دست های قنوت یک اجابت طولانی

به امید فراخوانی دوباره ی انسانی

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 12:6 |
احساسم جامه ی تقوا پوشیده

قلم غرق آیات نور است

تصور حقیقی یک عبد

آن دم که خراسان بها می گیرد

طلوع رب النوع تکامل

اعجازی از عصمت انسانی

حلم و علم و....

صفات برجسته ی آرمانی

در خاک مدینه تماشایی بود

کسی شبیه موسی

ولی اولی

هم ردیف کعبه و آیات الله

اقیانوس کرامت و افق عطا

نور منور شب های بی سپیده

غنای فقر های رسیده

تویی جلوه ی خدا

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 11:49 |
ای شاهرگ حیات این قوم عدم

ای مولود مدینه

ای میزبان خراسان

کلید در ورود به ایستگاه انسانیت

نماد پر نمو عبودیت

تویی منزلگاه این کاروان خسته ی بشریت

خراسان خرامان از بودن توست

تویی مثال سعادت و حسن شفا

اعجاز مبدل فرش به عرش کریم

چرا بنی عباس باور نکردند تویی حلیم

امام نماز و معنی لوح خدا

سینه ی علم و دست عطا

فقر در جوار تو ریشه کن

درد در تماس حس تو بی معنی

ای رب النوع ملائک

ای استجابت بارش

پاره ی جان رسول

روحانیت کعبه از تو بیش نیست

ثواب حج از تو افضل نیست

تویی پدر احسان و شرح جواد

غلامان سفره ی کرامت پا بوست شده اند

نگاه نورانی تو وجه شفاعت زمین است

آری...

وحشت گودال اهوال با تو هیچ نیست

غمی از روز محشر نیست

ما تو را از ازل ضامن دیده ایم

قائم آل احمد را به دیدارت زائر دیده ایم...

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 11:43 |
روز های متوالی

شکست های روز مرگی

مرا به آغوش نا امیدی می کشاند

بی پناهی آرزوها

دعوت شوم ناگزیرها

پیر شدن آینه ها

شخص خاصی به پنجره ی زندگی ام نگاه نمی کند

آه های مرا انتظار بازگشت نیست

دوستی های کهنه شهر

قمار های بی ثمر با این روز گار همه باخت

چیزی از تن فرسوده بر جانیست

حتی ته مانده از روح زندانی ام نمی رقصد

گوشه ی خانه ی استیجاری

وام های پرداخت نشده ی یک عمر برای زندگی

بهای بودن ما هیچ نیست

گویی در ب خانه قفل است

یا کسی را حوصله ی دیدار نیست

ساعت ها دیر می روند

خاطره وار

خودم را جای قاب عکس های گذشته

به نام گذشته ها ثبت می کنم

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 15:56 |
ای دیربازترین تمدن آزادی

ای سجده گاه زرتشت و کاوه

من تو را می پرستم

تویی تلالوء فرهنگ

مهد کاوش و تدبیر

من تو را باور دارم

سردارانت فاتح ابرهای بارانی ایثارند

سرزمین تو اقیانوس خون شهیدان است

گریه کودکان دیروزت در گوش

و چشم های منتظر پدرانت در افق دیدم

آری می دانم...

ای سرگذشت دلیران

ای قبله ی عارفان

کبیر در منظومه ی یک انقلاب

در میان یک سیاهی گسترده

پرتو نوری در چشمان شما می دید

و این آغاز سرودن شعر حماسی بود

سالها صلح و ساختن

بنای این کشور زخمیبر پا

زلزله های بشری کار ساز نیست

و خداست که محافظ ماست

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 15:41 |

 

پشت در مانده ام

نه...

درمانده ام

کسی مرا به بهشت رسیدن دعوت نمی کند

به آبروی هزاران پیامبر خوانده ام

ولی به توسل اشک من کسی رحم نمی کند

آه دیدم...

دوزخ بی تفاوتی را

در آن عصر جدایی گل از باغ

صدای صداقت هیچ را

در باد

در خلوت عارفانه ی شاد

هیچ نبود

جز من افسرده

کسی در باغ نبود

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 15:32 |
مسافر بی بازگشت

حدیث سلسله ی فراق

خداوند خراسان

چگونه بود

مدینه و وداع با امت رسول

گریه های یک عمر کودکی جواد

خاطرات طواف و سالهای بودن

مدینه از امام یتیم می شد

هرچند

ایران در طلوع رویایی صبح ولایت

میزبان عالم آل رسول

لیک

مامون پیک شوم هجرت

وتو امضای قبول شهادت

مسیر گذر از شهر های متوالی

آمال امت علوی دوست

پیک ایزدی در راه بود...

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 13:22 |
زندگی زنگ هشدار می دهد

چشم ها نابینا

گوش ها ناشنوا

فرصت تامل نیست

حادثه ای می آید

اندوه وداع یک عمر مستی دلباختن

جا پای جرم بر جاست

راه فراری نیست

در ها رو به خدا باز است

گریزی  نیست

خدا در تماشا

سایه ی ناشناسی

زیر ذره بین انعکاس ها

نامه ای بر علیه من

پرونده ی یک عمرگریز

فرشته لبخند نمی زند

آه می ترسم

دوزخ به من نزدیک است

شیطان صدایم می کند

آه...

در وحشت بی حد و حساب

مرگ از پشت در های خدا می آید

ازرائیل مرا می خواند

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 13:15 |
اروپا زیباست

پایتخت های رویایی

مراکز تصمیم گیری

اما

من در بند تصمیم دیگری

در دل طوفانی شاعر

گوشه ی محراب

ایوان مسجد یک شهر شرقی

آنجا که خدا خوانده شود

وبه دعا دعوت شود

زمزمه ی روحانیت یک شعر را می یابم

غرب را با همه ی اعجاز های تصنعی

وآفرینش یک جهان پر از شوخی

در فراموشی یک عمر می بازم

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 13:8 |
دروغ

 فتنه

معصیت

باغ خشکیده ی مظلومیت

بهار نیست

فصل های خون جاری

سلاح ها...

خشونت های  غیر انسانی

مدرنیته ی پر شوخی

غارت منابع انسانی

عدالت بی توضیح غربی

شفاف نیست؟

صدای آزادی خواهی

سر بی کلاه مذهب

بانک های ورشکسته ی استعمار

سود های بی پرداخت مذاکره ی آزادی

تحول پر تهوع قرن ها

روشن نیست

سیاهان اسیر

آفریقا گرسنه

همه بیمار...

شوخی تلخ با فرستاده

سئوال نیست

جواب نیست

هیچ نیست...

 

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 13:1 |
فضای روحانی یک خانه ی دست ساز بشری

  باور تولد های انسانی یک آرمانکده ی رویایی

زنی متولد ماههای احساسی

طواف سر او حج مقبول

 بوسه بر پیشانی او ثواب عظیم

او دست تقدیر اجابت دعا

وصف خدای ترحم

رب النوع شفاعت

زمزمه ی کار ساز بشری

او خدای عاطفه است

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 12:53 |
فرزند اساطیری اقیانوس

تنها دختر باران

 مثال ریزش برگ های پاییزی

هم نفس معراج

طلوع روحانی یک انسان

بارور وجودی دیگر

 او آبستن آفرینش خداست

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 12:48 |
سپیده

   تعلق فطرت

آواز ملکوت

نگاه خدا

آغاز تسبیح

مناجات

هم آوایی موجودات

صبح تبسم

ندای روحانی

هنگامه ی وصل

بانگ الهی

 وقت نماز

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 12:44 |
ماه را پشت ابر مهمانی طول و دراز

آدم ها بی کس اما

این جا در امتحانی بس بزرگ

تاریخ صحنه ی در گیری ابلیس با قوای وجودی بی حضور

جوانی پیر در سیر زمین تنهای تنها...

پاسبان غیب این آفاق در کجا؟

مدینه آخرین منزلگاه اوصیا

آیا شروع نزدیک تر از لحظه ی فرداست؟

واژه ای در انتظار پرچم است!

امواج بی تاب انتشار...

ابرها حامل یک اعجازبی بدیل

پیر مرد قصه ها قاصد آرمانی تازه است

ماه نیست!

نور یک منظومه ی چهارده پیکر

خورشید فروزان در تازگی است

آدم ها از پشت نقاب ناشناختنها بیرون

فاصله بین اشعار تاریخ در هر کران بی معنی است

بشر این یتیم خود خواه زمان در یک بلوغ

پدر این نعمت زیبای الله در کجاست...

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 17:53 |
من در امتدادی مسکوت ایستاده ام

جرم دنیایی پر گناه آزارم می دهد

شبحی در فراسوی خیال چون نماد زرد فریب ایستاده

آرزوهای پر رنگ کودکی در انزوای قد کشیدن ها

مادر قصه ها تنهاست

من اینجا زیر آوار تحمیل پر چمی بی رنگ

درون زندان تنهایی...

نفسی سرد از دم بی تفاوت آدم ها

لابه لای کتاب دلتنگی / مثال یک واژه ی آزادی!

شاعر لحظه ها تنهاست...

من اینجا بی قرار تازگی در حبس حاکمی کهنه

افسوس ! دست فردا دور از من است

تقدیری در پس نقاب مشکی رنگ زمان

هتاکی های مذموم یک عفریت غربی

خورشید زمان تنهای تنهاست آری...

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 17:40 |